تبليغاتX
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی میپیچد

HOMEPAGE

E-MAIL

شاید وقتی دیگر ....

شاید اون موقع که حس میکنی خودت رو

شاید ....

شاید این همون لحظه است

که تو پیدا میکنی احساس گمشده ات رو

همین جاست

همین نزدیکی ها

و یا

شاید ....

شاید این همون باشه

همون احساس

اما تو همونی !!؟

یا شایدم

تو دیگه نیستی ....

تو اینحایی و بین هزاران آدم

ولی تنهایی

یعنی جای تو اینجا نیست ؟؟؟

شاید ....

این همون نقطه ی صفر زندگیه

که تو باشی و شاید نباشی

که تو میبینی و شاید نمیبینی

آره الان وقتش نیست

شاید وقتی دیگر ....

وقتی که دیگه همه مثل تو تنهان

وقتی که دیگه همه هستن و در واقع نیستن

وقتی که تو خودت و گم کردی و نمیدونی کجایی ؟؟؟

میدونی الان کجا واستادی ؟؟؟

میدونی اینجا کجاست ؟؟

اینجا نقطه ی صفر توئه

اینجا انتهاست

جایی که دلتنگی دیگه معنایی نداره

و تو در تردیدی غرق شدی که نیست

تو ابتدایِ آغازی

آغازی که تا آنتها یک قدم فاصله داره

شاید وقتی دیگر

و یا شاید هم

شاید ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط »--(¯`·.محمود.·´¯)--» |